از تو هزاران فاصله هزاران فرسخ غیر زمینی دورم از برایت روزها را شب و شب ها را روز تا کی آیی و ببینی چونم که تو را دوست دارم و می پرستم چون بت اگر از روی خدا بتوان گذر کرد! بوی علف های رویید در چمن زار عشق مرا میخواند از دور میآیم و می بینمت و انگار که از آمدم شادی و از رقص نگاهت مدهوش سر به سجاده ی عشاق کمی می نالم که نه از هجر از درد جدایی که از آن آگاهم آری روزی دیگر خواهی رفت و دوباره در انتظارت خواهم ایستاد آنگاه کجایی که بیایی پیشم آه از سر فردا آه از درد فراغی دیگر هیچ می دانی که امروز مال ماست نه فردا و نه پس فردا و فرداهای دیگر نیز پس گلم ناز کم و کن و بار دیگر در پی حسرت بی کران مستی نباش امروز را دریاب که امروز است مال ما.
